اليعقوبي ( مترجم : آيتي )

481

تاريخ اليعقوبي ( فارسي )

وى سلام نكرد تا در حضور مردم پيام را بوى ابلاغ كرد و سپس بازگشت و از وى پاسخى نشنيد . پس چون روز چهلم از رفتن عمرو رسيد ، نصر بن شبث وارد شد . آنگاه عبد الله رهسپار شد و شهر به شهر شام را جستجو مىكرد و بر هيچ ناحيه اى نمىگذشت مگر آنكه از رؤساى قبايل و عشاير و دزدان و راهزنان ميگرفت و قلعه ها و باروهاى شهرها را ويران ساخت و بسياه و سفيد و سرخ امان داد و همه را پذيرفت و در مصالح شهرها نظر كرد و از بعضى آنها خراج را برداشت ، پس مخالف و نافرمانى نماند مگر آنكه از قلعه و پناهگاه خود بيرون آمد و عبد الله با همه آنان بسوى مصر رهسپار شد و على بن عبد العزيز جروى ياغى در ناحيه سفلاى مصر ، با وى ملاقات كرد و به او اعلام داشت كه خود و پدرش پيوسته بفرمان بوده‌اند ، پس گفتار وى را پذيرفت و او را با خود رهسپار ساخت تا در بلبيس فرود آمد و با عبيد الله بن سرى چندين نبرد كرد و ياران عبيد الله اندك اندك امان مىخواستند تا آنكه از ياران مورد اعتمادش كسى با وى باقى نماند و چون چنين ديد خواستار امان شد بدان شرط كه هر چه گرفته است مال وى باشد و دو ماه نيز در جمعآورى خراج صعيد ( مصر ) آزاد گذاشته شود ، عبد الله پيشنهاد وى را پذيرفت و او را امان داد و گفت : اگر شرط مىكرد كه گونه‌ام را براى وى بر زمين نهم تا پا بر آن بگذارد ، مىپذيرفتم و انجام آن در راه جلوگيرى از خونريزى كه بر همه چيز مقدم مىشمارم نزد من اندك بود . پس ده روز مانده از صفر سال 211 عبيد الله نزد وى آمد . عبد الله بن طاهر داخل فسطاط شد و گزارش فتح را نوشت و عبد الله بن طاهر براى دو ماه عبيد الله بن سرى را در صعيد بر سر كار گذاشت و سپس او را رهسپار عراق ساخت و آنگاه عباس بن هاشم [ بن ] باتيجور را بحكومت آن ناحيه برگزيد . قومى از اندلس در اسكندريه ياغى شده بودند ، پس عبد الله بجنگ ايشان شتافت و آنان را سخت محاصره كرد و سپس امانشان داد و در سال 212 اسكندريه